![]() |
![]() |
|
| کودکم |
|
النای نازنینم دختر مهربونم
اول اردیبهشت امسال برامون همراه بود با رنجی که تلخیلش رو نمیشه فراموش کرد پر کشیدن دایی جان مهربان فقدانی بود که قلب همه ما رو بدرد اورد و تو که برای اولین بار واژه ای بنام مرگ رو لمس میکردی . عزیزم تو این روزهای سخت تو دختر عزیزم چه عاقلانه مامانی رو درک کردی . یادش بخیر روزهایی که من و تو کرکری دایی من خوش تیپ تره رو می ذاشتیم من میگفتم دایی های من خو ش تیپ ترن و تو میگفتی دایی های من خوش اخلاق ترن اینا رو برات مینویسم تا وقتی بزرگتر شدی بدونی باید قدر زنده ها رو تا وقتی هستن دونست و از بودن در کنارشون لذت برد. عزیزم امیدوارم روزی که قرار شد برم اون روز تورو از عشق لبریز کرده باشم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت 13:1 توسط مامان النا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 16 فروردین1391ساعت 12:13 توسط مامان النا |
|
|
عزیز دل مامان سلام
خانمی اسفند شد و فصل خونه تکونی و کار و تلاش و آمادگی برای یه سال جدید امسال دلم گرمه چون علاوه بر بابایی النا هم تو کارها کمکم میکنه فدای تو دخمل که اینقدر مهربونی در ضمن سبزه امسال عید رو النا خانم ریختن با اون دستهای کوچک و قشنگش مامان فدای تو بشه نازنینم |
|
+ نوشته شده در
شنبه 13 اسفند1390ساعت 12:15 توسط مامان النا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
النای نازنینم,اسمت رو النا گذاشتیم چون هدیه ای هستی گرانبها که بعد از 8 سال خدا بهمون دادو بدون که همیشه عاشقت هستیم.
|
| پیوندهای روزانه |
|
دانلود آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|